تبليغاتX
شکوفایی عشق و توانگری درون

شکوفایی عشق و توانگری درون


در متن وجودم.... وجودت.... وجودمان... (همه یکی... یک...)...
هوش یاری هست...
همان آگاهی ناب....
رها از احساس های ظریف فروتری و برتری...
که به خوبی می داند هیچ کس ویژه تر از دیگری نیست...
و هر کس می تواند حقیقت خود را زنده گی کند ....
آن گاه که از جدایی ناشی از توهم ذهن رها شده و بشناسد.....
حقیقت اتصال را...
یکی بودن وجود را...
وجودی سرشار...
از آزادیِ ذات...
پرنده ای جاودانه...
غوطه ور در عشقی به معنای واقعی آن....
عشقی بدون خواسته....



+نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت10:57توسط کتایون؟ | |


کاش روزی به زیبایی همین تابلویی بشم که با قلم مهربانی ات در آن نقاشی ام کرده ای، دوست پر از روشنایی و دوست داشتنیم ....: 
دود عود


+نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت15:46توسط کتایون؟ |


گام به سرزمینی نو می نهم
با مهر بی شائبه ای
که در آغوش خود
برایم لالایی می خواند
سر می روم از خود
در قد کشیدنم
عبور می کنم
از هزار توی دل
تا مرز روشنایی
بی دار می شوم
در تو
با هر تپش قلب
تا از پنجره چشمانت
دنیا را
به تماشا بنشینم....


+نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت15:51توسط کتایون؟ | |


شب از کنار برمی خیزد
آن گاه که انعکاس تابش لبخند
بر روی صورت ماه
نوازش دستهای بی پروای زمین را
جستجو کرده
و فکر را از خود عریان می سازد...
رها شدن در بی خودی
انتظار رسیدن خورشید را
از یاد می برد....
و غافلگیری باز آمدن رنگین
و پر عشوه روشنایی را
بر قله شکوه می نشاند....


+نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت16:53توسط کتایون؟ | |


نفسی شکست
حس نشست
دل برفت
از هر دو دست
فکر کو؟
پاک گیج و مست
بال های عشق
زبان را ببست
هیچ نیست
جز رقص حس
در کوی تو
از روز الست...



+نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت8:51توسط کتایون؟ | |